عذاب وجدان
دوتا اتفاق افتاده که سرش واقعا عذاب وجدان دارم
یکیش اینکه چندهفته پیش مادرشوهرم عدس میخرید شوهرم گفت واسه مام ۴کیلوبخر خلاصه خرید و یه روزکه خونشون بودیم گفت همینجوری بزاری یخچال یکم بعدگفت شما کم کم میخورین دیگه اره .... من ازحرفاش تعجب میکردم ولی خب زیاد اهمیت ندادم اومدیم خونه و من عدسارو میخواستم بریزم تو ظرف و بزارم یخچال که یهو دیدم یه چیز سفید هست برداشتم دیدم دستمال کاغدی مچاله شدست که توش یه چیزی شبیه خاکستر.... خلاصه به شوهرم نگفتم فک کنم اون روزا زیاد باهاش حرف نمیزدم شایدم قهربودیم نمیدونم خلاصه رفتیم خونشونو قضیه رو جلوهمه گفتم و مادرشوهرم گفت من نمیدونمو اونورونگا کرد همه ام گفتن حتما واسه خراب نشدنش گذاشتن .... خب حالا اینکه چرا من تاحالا همچین چیزی ندیدمو چراوقتی بابام یاشوهرم عدس میخره همچین چیزی نبوده و چراتو۴کیلو عدس ما دل فروشنده سوخته و چیزی واسه خراب نشدن گذاشته و چرا وقتی اون فروشنده انقدمهربونه پس عدس مادرشوهرم ازینا نداشته که گفت من خبرندارم و.....بماند من عذاب وجدان اینو دارم که این چیز مشکوک طلسمو دعا واینا نباشه و من اشتباه قضاوت میکنم
و بعدی اینکه بخاطراگزما رو دستم به مامانم گفتم ازیه دکتروقت بگیره و اون بعدیه هفته تلاش موفق شد وقت بگیره و میگن دکترخوبیه سرش شلوغ بعد بهم گفت یکشنبه ینی دیروز وقت داد که من نمیتونستم برم خودم زنگ زدمو به منشی گفتم که واسه یکشنبه به اسم من وقت دادین لطفا بزارین واسه چهارشنبه که اون شرو کرد سوال پرسیدنو اینکه کی زنگ زدی کی وقت داده و.... منم جواب میدادم در نهایت احترام راستش بخاطر رشته ام واسه کسایی که با بیمارا سروکار دارن خیلی احترام قائلم خلاصه یهو منشی گفت به اسم تو وقت ننوشتن و من گفتم همین یه ساعت پیش به مامانم گفتین یکشنبه بیاد و اون بازم سوال پرسیدو من جواب میدادم ولی یهو سرم دادزدو جوری حرف زد انگار من یه احمقم که همه چیو قاطی کرده و بهم برخورد راستش خیلی برخورد صدامو بردم بالاو ازش خواستم درست حرف بزنه ولی اون بیشتر دادزد منم گفتم فک کردی چی هستی یه منشی دیگه .... و خلاصه بحث کردیمو تلفنو قط کرد
ومن ازون جمله" یه منشی دیگه" خیلی عذاب وجدان گرفتم و واقعا ناراحتم با اینکه تقصیر من نبودو اون با من بد حرف زد ولی خب نباید اون حرفو میزدم ولی متاسفانه اهل معذرت خواهی نیستمو معمولا تو دعواها به همیین دلیل سکوت میکردم قبلا چون ازحرف کم نمیارمو میزنم کل شخصیت طرفو نابود میکنمو بعدا نمیتونم معذرت بخوام ولی خب تازگیا به کسی اجازه نمیدم بهم توهین کنه و بخاطر همین اینبار اینجوری شد ....
ایشالا دفعه بعد سعی میکنم حرفای کوبنده نگم