دوره جدید
امروز اولین کلاس مجازیمون بود میگن استاد فایلو گذاشته ولی واسه ما باز نمیشه حالا نماینده پیگیره
یه هفته پیش رفتم واسه ثبت نام دانشگاه و اونجا یه دختر هم رشته من بود خیلی اهل حرفای تعارفی بود چیزی که من خیلی دوس دارم باشم ازش خوشم اومد یکم اشنا شدیم دیروز یه گروه تو واتساپ تشکیل دادو همکلاسیارو ادد کرد نماینده کلاسمون اونه وقتی رفتم واسه ثبت نام یه دختر تو امور کلاسها بود به من گفت نماینده میشی منم قبول نکردم اخه دردسر داره همش باید پیگیر باشی مخصوصا با این وضع کرونا حالا فهمیدم اونی که تو دانشگاه دیدم نماینده شده
تو دفترچه نوشته بود ۷نفر ورمیداره ۵تا روزانه ۲تاشبانه ولی ما ۸ نفریم، نمیدونم چرا!!!!!! به هرحال میفهمم قضیه چیه
۲تادختر زنجانی یدونه سراب دوتاپسر هست که یکیش تبریزیهبقیه بومی هستیم ....دیروز توگروه خودمونو معرفی کردیم یکم اشنا شدیم
خیلی خوشحالم که یه اتفاق جدید تو زندگیم افتاده البته بخاطرش خیلی تلاش کردم به تلاشمم ادامه میدم این تازه شروع راه الان ۲۷ سالمه تازه فهمیدم برای ارامشوخوشبختیم خودم باید کاری کنم نه اینکه منتظرمعجزه باشم یکی بیاد منو نجات بده دوسم داشته باشه خوشبختم کنه ای وای که چه تاوان بدی دادمو اینو فهمیدم ... دیگه غصه خوردن کافیه اتفاقیه که افتاده بازم خوبه به خودم اومدم دیرنشده متاسفانه حسرت داشتن خونواده و عشقو دوس داشتنو تا ابد تو دلم نگه میدارم ولی به یه چیزی خیلی معتقدم که اگه کسی تواین دنیا مال من بود حتما میوندتوزندگیم حتما میومد توقلبم، درسته گفتنش سخته ولی چه میشه کرد کسی نیست😔 قبلا خیلی بخاطر دیدن و قبول این واقعیت تلخ زندگیم عذاب کشیدم شبوروز گریه کردم ولی الان خیلی فرق کردم اینو فهمیدم که چیزایی که دارمو ببینم و شاکرباشم
چیزایی که ندارم زیاد اذیتم نمیکنه فقط همین یه حسرت داره عذابم میده بعضی وقتا که یادم میوفته گریه میکنم بعد یکم سبک میشم و به هدفام فک میکنم
درسته دوس داشتن تو زندگیم نیست درسته با کسی زندگی میکنم که تو فکر یکی دیگه اس و هیچوقت هیچ حسی بهم نداشته ولی من عذاب اینارو کشیدم درست ۴ سال عذاب کشیدم شوهرم با زندگیم بازی کرد سرم کلاه گذاشت ولی این من بودم که عذابشو کشیدم. ولی دیگه کافیه یه ساله که میگم کافیه و هرروز دارم بهتر میشم هرروز واسه عالی شدن برنامه ریزی میکنم همه چی خیلی خوب میشه یه روز بدون تحمل کسی زندگی میکنم یه روز پسرم بزرگ میشه و این بار سنگین از قلبم برداشته میشه اون روز من دیگه سکوت نمیکنم و هرکی اذیتم کنه حذفش میکنم اون روز واسه خودم زندگی میکنم شاید اگه یه نفر اینارو بشنوه میگه تنها میشی و بازم عذاب میکشی ولی من همیشه تنها بودم و ادمای اطرافم فقط و فقط با راههای مختلف عذابم دادن هیچوقت دستمو نگرفتن هیچوفقت درکم نکردن و توهر خطایی که ازم سرزد جوری مجازاتم کردن جوری قضاوتم کردن انگاربزرگترین جرم دنیارو مرتکب شدم .... من واقعا میخوام تنهایی زندگی کنم
دوس داشتم کسی باشه و بامن زندگی کنه با محبت با احترام ولی خب چیکار کنم همچین کسی نیست مطمئنم که مقصرش خودمم چون غلط زندگی کردم چون اجازه دادم بی ارزشم کنن همیشه منتظربودم کسی منو ببینه کسی واسم ارزش قائل شه غافل ازینکه خودم باید به اطرافیانم یاد بدم بهم ارزش بدن مطمئنم اگه با این طرز فکر به گذشته برمیگشتم میتونستم خونواده داشته باشم میتونستم خوشبخت شم ولی خب همیشه باید یادم باشه تاوان این طرز فکر از دست دادن همین خونواده داشتنو خوشبختیه . من اگه با این ادم ازدواج نمیکردم اگه این ضربه رو نمیخوردم هیچوقت نمیفهمیدم باید خودمو دوس داشته باشم باید تلاش کنم باید هدف داشته باشم باید باارزش باشم
مثبتارودیدن خیلی خوبه خداروشکرکه وقتی افتادم همونجوری نموندمو بلندشدم دیگه هرگز نمیوفتم🙂
راستی یه چیزی یادم رفت بنویسم دیروز پسرم یهویی به من نگا کردوگفت میدونی تو خیلی خوشگلی من خیلی ازت خوشم میاد تو عشق منی ابجی منی دخترمنی مامان منی ... منم شوووووک 😲 فقط نگاش میکردم حسی که داشتمو فقط باید تجربه کرد نمیشه با کلمه ها گفت....... این بچه با همه وجودش نشون میده چقد دوسم داره اگه با کس دیگه ای ازدواج میکردم فک نمیکنم خدا همچین بچه ای بهم میداد
چیزایی که داریو ببین الهام کم چیزایی نیستن