اولین فایده درس خوندنم
سه هفته ای میشه که دیگه خونه مادرشوهرم نمیرم و پسرموباباش دوتایی میرن و دوساعت میمونن منم یکم درس میخونم بعدم استراحت میکنم البته به شوهرم میگم که کلا دوساعتو درس میخونم
احساس خیلی خوبی دارم فک میکنم هیچی تو زندگیم کم نیس البته اگه بخوام دقیق ببینم خیلی چیزا کمه ولی حس من اونجوری نیست و خوشحالم این چن وقتی که نبودم خیلی مشغول درس بودمو واقعا وقت نمیکردم بیام بنویسم اما تو فکرم بود که حتما بیام اینجا بنویسم دیگه به اون خونه نمیرم و ادمایی که ازشون متنفرمو نمیبینم ... فقط بعضی وقتا گذشته میاد تو ذهنمو اعصابمو خورد میکنه ولی خب دیگه گذشته و اینده مهم
دوسه سال دیگه اتفاقای بزرگی میوفته و زندگیم خیلی تغییر میکنه واقعا شاید هیچکس نتونه درک کنه شوهرم انقد باهام خوب شده که نگو هرکاری میخوام میکنه و همش بخاطر اینکه که درس میخونم هروقت میگم فلان فصلو تموم کردمو همه تستاشو بلد بودم انگار دنیارو بهش دادن انقد قوربون صدقه ام میره که نگو درستع که درک نمیکنم دلیل این همه اهمیتش به درس خوندن منو ولی دلیلش مهم نیست مهم اینه که خیلی واسش با ارزش شدم
بلاخره هرکسی یه قلقی داره دیگه منم قلقشو بدست اوردم و دارم لذت میبرم از زندگیم هیچ دعوایی نیست هیچ مشکلی نیست فقط..
فقط اینکه میدونم تو دلش نیستم نمیدونم چرا فک میکنم نامزد قبلیش تو دلش به هرحال کسی باشه یا نباشه مهم نیس مهم اینکه من تو دلش نیستم این تا ابد یه حسرت واسم که کسی که باهاش زندگی میکنم قلبش واسم بزنه
جاریم میگفت خیلی نامزد قبلیشو دوس داشت عاشقش بود کاری که میکرد واسه اونو تعریف کرد اصلا نمیتونم تصور کنم شوهرم اون کارارو بکنه نمیدونم دروغ میگه شاید چون اون یکی جاریم چیزای دیگه ای دربارشون میگه ولی درکل ذهن منو به هم ریختن دلیلشو واقعا نمیدونم چرا روم تاثیر گذاشته
اصلا بیخیال مهم نیس بهتر فراموش کنم مهم الان مهم برنامه اینده م همه چی قرار عالی شه قرار کیف کنم قرار خیلی مغرور شم خیلیا حسرت موقعیتمو میخورن باعث افتخار خیلیا میشم همه اینا حسای خوبین حس مهم بودن حس باارزش بودن .... کم مونده