خیلی دلم گرفته این روزا اصلا نمیدونم اسم حال دلم چیه ولی خیلی بده صباکه بیدارمیشم تا وقتی خوابم ببره حال دلم بده هیچ امیدی نیست هیچ دلخوشی نیست وای بحالم اگه نتونم بخوابم رسما دیوونه میشم واسه همین درطول روز خودمو خیلی خسته میکنم تا شبا زود بخوابم اونم چه خوابی پراز کابوس چن شب پیش خواب دیدم شوهرم اسم نامزدقبلیشو رو دیوار خونمون مینویسه پرسیدم چرا اینجوری میکنی برگشت دیدم چشاش پراشک و با بغض بهم گفت همه چیت حل شده به این گیرمیدی بعد تو خواب احساس کردم قلبم وایستاد بعد دیدم یه خونه دیگه ایم و من همش درازمیکشم انگارسکته کردمو حالا دارم استراحت میکنم شوهرم پیشم بودو انگارنه انگار دلیل حال من چیه

چن شب بعدش خواب دیدم شوهرم تو ماشین با نامزدقبلیشه و باهم حرف میزنن دم به دیقه میبوسید اونو و خوشحال بودن بعد خودمو دیدم تو اون شرایط که منوشوهرم توماشینیمو شوهرم هی به من میگه اه برو اونور انقد حرف نزن بعد که ازخواب بیدار شدم کلی گریه کردمو اون روز درس نخوندم همین شنبه بود اره نتونستم درسای شنبه رو بخونم ولی خداروشکر تو طول هفته برنامه ریزی کردم و درس سهم شنبه رم خوندم و این هفته کم کاری نشد

امشبم خواب دیدم رفتیم خونه مادرشوهرم و همه بودن همه پیاده شدن رفتن خونه شوهرمم رفت من نمیدونم تو ماشین داشتم چیکارمیکردم کهگفتم یکم بعد میام یهو ازپشت مادرشوهرم و دیدم با خنده واسش دست تکون دادم اونم اومد سمت من درماشینو بازکردو دستموگرفت باخنده مهربونی گفت بیا دیگه توام گفتم الان میام و اون رفت یهو ماشین رفت جلو و خورد دیوار و من از خواب بیدار شدم

نمیددنم تعبیرشون چیه ولی تازگیا زیاد خواب میبینم و خوابام واقعی ینی هربار اتفاق میوفتن درسته واضح نیستم و منظور خوابامو بعد اینکه اتفاق میوفته میفهمم ولی قبلا هربار خواب میدیدم شوهرمو من همو میبوسیم صددرصد دعوا میکردیم  معنیو اینو فهمیدم فقط بقیه چیزا تکراری اتفاق نیوفتادن که بفهمم معنیشونو

قبلا اصلا اهل خواب دیدن نبودم ولی از وقتی حالم بده زیاد خواب میبینم و ای کاش نبینم چون خوابمم حروم میشه حداقل میخوام تو خواب ارامش داشته باشم

امروزم یه چیزی افتاده بود تو مخم و از صب چندباری منو گریه انداخت 

به خودم میگم ببین چقد من ،دلم ،غرورم ،بی ارزشه واسش که جلو چشم من شناسنامه قبلیشو کپی گرفته که اسم اون دختره توش نگه داشته عکسشو تو گوشیش نگه میداره اسمشو رو کاغذمینویسه چقد بی اهمیتم که مثل اشغال باهام رفتارمیشه و من احمق هیچ کاری نمیتونم حداقل واسه دلم که نه واسه غرورم بکنم که بیشترازین له نشه

هیچوقت حتی فکرشم نمیکردم یکی بیاد خاستگاری و بگه خیلی به دلم نشستی و میخوام ازدواج کنیم بعد همش دروغ باشه اخه چه پدرکشتگی بامن داشتی اخه وقتی تو دلت یکی دیگه اس چرا منو اسیر خودت کردی میتونستم باکسی زندگی کنم که واقعا منو بخواد کی مقصر خدایا کی؟؟؟؟

چه اهمیتی داره کی مقصر مهم اینه اونی که تاوان داد من بودم ولی به خودم قول دادم این روزا تموم شه دلم که مرد و من شرمنده اش شدم ولی غرورمو حفظ میکنم دیگه نمیزارم کسی بهم توهین کنه کم مونده به امتحان ارشد مطمئنم قبول میشم بعدش وارد جامعه میشم و ازاین زندان درمیام یواش یواش از شوهرم دور میشم اینروزا شبام که شوهرم میاد خونه تو اتاق درس میخونم که پیشش نباشم اینجوری هم ازش دور میشم و ارامش میگیرم هم با پسرم خوب رفتارمیکنه نمیدونم چرا وقتی هرسه یجاییم شوهرم یا منو ناراحت میکنه یا پسرمو 

ولی شوهرم همش میگه بیا اینجا بسه دیگه درس تو دلم میگن چیمیخوای اخه ازمن ولم کن برو به خاطراتت فک کن دست ازسرمن بردار

تولد پسرم نزدیک میگم واسش یه کادوکوچیک بگیرم میگه نه کرونا هست تولد نمیگیریم میگم میدونم نمیگیریم بچه اس دیگه چه میدونه کرونا چیه یه کادو که این حرفارو نداره میگه نه نمیخواد (تاحالانشده چیزی بگم و اون بگه باشه) حرصم گرفته و دیگه چیزی نگفتم یکم بعد میگه یه کیک بزرگ میخرم(کرونا یادش رفت)همرو دعوت میکنم بیان خیلی تو کارای خونه کمکم کردن گفتم چی شد تولد میگیریم؟ میگه اره

ازاول همینجوری بود کارای دیقه نود داره اصلا نمیشه روحرفش حساب کرد منم برعکس اهل برنامه ریزی ام حتما باید از چندوقت پیش بدونم قرار چیکار کنم و ازقبل همیشه هرچی لازم واسه کاری اماده میکنم  واسه همین ازین کاراش حرصم میگیره از بلاتکلیفی واقعا عصبانی میشم

ولی اگه برم خونه مامانم شمع  ۳ سالگی و چنتا بدکنک میخرم و خودمم کیک میپزم واسه پسرم تولد میگیرم و یه عکس یادگاری بمونه اونم دلش میخواد کیک بزرگ بخره دلش میخواد هرکاری بکنه من خیلی وقته نظرنمیدم وقتی چیزی میپرسه میگم هرکاری میخوای بکن 

اخه به چه امیدی نظربدم یا چیزی بخوام اخرش میخوره تو ذوقم بدتر ناراحت میشم همین اول میگم نظری ندارم سنگینترم مثلا چندوقت پیش گفت میخوام شیشه های ایوان خونه جدیدو رفلکسی کنم گفتم باشه دیروز برگشته میگه بابام گفت نکن میخوای چیکار منم دیگه نمیکنم یا مثلا میگه میخوام درارو سفید کنم با مولتی کالر میگم اره... دیروز میگه دامادمون گفت نکن ولی بزار داداشم بیاد اون بگه بکن میکنم !!!!!

توخونه من بیشترازهمه میمونم ولی اینو اون نظرمیدن اخرم یه کیک بزرگ میخره تشکر کنه از فضولیاشون منی که زنشمم هیچی احمق بیچاره اخرازهمه ام نیستم بخدا خلاصه زندگی نمیکنم تحمل میکنم به امید روزای خوب 

میدونم یه روزمیاد پسرم بزرگ میشه و دیگه مجبورنیستم این ظلموحقارتو تحمل کنم یه خونه میخرم و هرجوردوس دارم درستش میکنم هروقت دلم گرفت میرم بیرون قدم میزنم سالی دوبار حتما مسافرت میرم و هرچیو میخوام برنامه ریزی میکنم اون روز تنها و تنها حسرتم تنهاییمه تجربه نکردن عشقه دیگه هیچ حسرتی ندارم و اینو قول میدم به خودم و این هدف زندگیمه پس باید غصه نخورم حرص نخورم باید اروم باشم به خودم برسم و سالم بمونم تا اون روز از زندگی که خودم واسه خودم درست کردم لذت ببرم 

نمیگم خدایا کمکم کن از تو نمیخوام چیزی خدایا یبار خواستم و دیدم چه کردی بامن روز خاستگاری که نشسته بودمو به شوهرم نگاه میکردم گفتم خدایا اگه این همونیه که همیشه ارزوشو داشتم خودت جورش کن اگه نه خودت بهم بزن باچه ذوق و امیدیم دعا کردم بهت تکیه کردم و توچیکار کردی همه چیو درستش کردی.. همه چی اولا انقد عالی بودکه نگو و بعد که من گفتم خدایا شکرت من همچین ازبالا پرت کردی زمین که شدم زنده ای که فقط نفس میکشه قلبمو کشتی حالام نمیشینم دعاکنم و با امید به خودت بسپارم دارم باتمام وجود تلاش میکنم و به خودم اعتماددارم و مطمئنم به هدفم میرسم نمیگم نیستی نمیگم به توچه خدایی و همه چی دستت ولی هرباز ازت ازته دل چیزی خواستم ندادی بهم هیچ برعکسشو دادی که عذاب بکشم حالام دعا نمیکنم فقط وفقط تلاش میکنم 

به امید روزی که همینجا بنویسم اون روزی که سالها واسش تلاش کردم رسید